فندقی خان و بادوم خانوم
you can take my breath away...
البته حسام یه جلسه قبل رفته بود و تقریبا همه چیز رو برای مشاور تعریف کرده بود البته من اصلا حس مفید بودن جلسه رو نداشتم چون اولا حس کردم مشاوره یه جورایی منفی بینه و دوما اینکه اصلا راهنمایی کاملی نمی کرد مثلا می گفت باید شروع کنید از حالا ریز ریز به خانواده هاتون بگید ولی اصلا نگفت چه طوری؟ چی بگیم؟ بعدا گفت شما از هم شناخت خوبی دارید و دیگه بعد از دو سال نیم آشناییتون بحثی برای مشاوره ازدواج نمی مونه! خلاصه زیاد چیز جالبی نبود فعلا دوباره وقت گرفتیم برای مشاوره فردی تا ببینیم چی پیش میاد بعد از مشاوره هم با حسام رفتیم دنبال کاپشن پیاده از خیابون بهشتی رفتیم ولیعصر و همین جوری پیاده رفتیم تا پلاسکو البته اولش من می خواستم برا حسامی پلیور بگیرم که قسمت این بود که کاپشن بگیریم خودش خیلی خوشش آمد منم هم از کاپشن و هم از رضایت حسام خوشحالم عزیزدلم مبارکت باشه
سانیا جان چند روزه هی می خوام بیام وبلاگت و برات نظر بذارم ولی وبلاگت باز نمی شه ترجمه آهنگ رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم ( البته من از روی ترجمه انگلیسی خود کاور سی دی الیسا ترجمش کردم ) این آهنگ رو تقدیم می کنم به عزیزدلم سه شنبه صبح با حسام و دوستان رفتیم دفترچه ثبت نام ارشد رو گرفتیم دیگه جدی جدی باید بخونیم همش 14 هفته تا کنکور مونده باید یه برنامه ریزی دقیق کنم که مو لا درزش نره چهارشنبه هم که امتحان روش تدریس داشتیم و منم هرچی مکتب و متد بود باهم قاطی کرده بودم هنوزم نمی فهمم منی که نمی خوام آموزش زبان انگلیسی تو ارشد بخونم برا چی باید یه کتاب به این مشکلی رو بخونم تقصیر این مدیر گروه مضخرفمونه که هرچی بش گفتم نذاشت با اون گروه روش تدریس بردارم حالا ان شاالله فارغ التحصیل که شدم از خجالتش در می آم دیروز یه نم بارون زد استاد می گفت هوا دو نفرست ما که گلکمون کلاس داشت و برا کلاس آخر نموند و منم تنهایی با پریسا برگشتم خونه و دقیقا 3 ساعت تموم تو راه بودم برا این چیزا هم که شده باید ارشد برم یه دانشگاه دیگه حسام گلم ممنون که این همه تلاش می کنی و درس می خونی اگه نمی خوای وبم آپ کنی حداقل بنویسشون راست میگه واقعا حیفه شاید 10 دقیقه در روز بیشتر وقتم رو نگیره ولی من خیلی تنبلی میکنم یه دلیلشم اینه که مشغله های فکریم امسال خیلی بیشتر شده و دیگه برا کارایی که خودم دوست دارم وقت نمیذارم دیروز با حسام دانشگاه بودیم کلاس اول رو که پیچوندیم آخه می خواستیم بیشتر پیش هم باشیم.امسال وقتمون خیلی کم شده بعد کلاس آخر قرار شد که حسام بره آموزشگاه و من دانشگاه بمونم و ساعت 4 برم انقلاب پیشش دانشگاه موندن بدون حسام برام خیلی سخت بود. رفتم کتابخونه و مثلا مشغول درس شدم ولی در اصل وقت گذرونی کردم ساعت 2:30 رفتم پیش استاد تفسیر موضوعی که درسمو حذف کنم وقتی که برگه ها رو امضا کرد خیلی دلم سوخت که این درسو دارم حذف می کنم.اخه از اول ترم برا استاد درسشو برداشتم رفتم که فرمهای حذف اضطراری رو تحویل بدم پشیمون شدم گفتم بذار شاید تا هفته بعد نظرم عوض شد و رفتم سر کلاس بعدش هم رفتم انقلاب چون زود رسیده بودم گفتم بذار برم دم کلاس حسام سورپرازش کنم ولی تو راه یه تصادف دیدم که از اومدنم پشیمون شدم حالم اینقدر بد شد که نگو دمه میدون ولیعصر حسام بم زنگ زد که کجام و سریع آمد پیشم که دید من حالم خیلی بده نگران شده بود که نکنه اتفاقی برام افتاده و هی می گفت چی شده جریان رو براش گفتم و اونم بام حرف زد تا آروم بشم باهم رفتیم انتشارات سمت و بعدم رفتیم کافه فرانسه خیلی خوش گذشت حسام همیشه میدونه چطوری باید منو خوشحال کنه آخرشم که رفتیم کتاب برا ارشد من گرفتیم واقعا خوشحالم کرد حسام که این کتابو برام پیدا کرد راستی اولین آزمون کارشناسی ارشد پارسه برگزار شد و حسام هم رتبش 3 شد واقعا خوشحالم کرد. بم میگه این رتبه من ماله. من به خاطر تو دارم می خونم ممنون عزیزم تلاش تو برای من به اندازه دنیا ارزش دارم ان شاالله سال دیگه تو دانشگاه تهرانیم ( مطمئنم) راستی شنبه هفته دیگه وقت مشاوره داریم جلسه اول که خوب بوده البته فقط حسام رفت امیدوارم بتونیم همه چیزرو با کمک خدا پیش ببریم
میگه انت لمين انت الي قلبي الك منو الي انت ملك قلبي هواك يللي بحلاك عمري حلي یعنی: Who do you belong to You're mine My heart is yours, not mine You're the angel my heart loves You sweeten my life with your sweetness تقدیم به تو همه زندگیم

ادامه مطلب
پ.ن. دارم الیسا گوش می دم آهنگ حبک وجع
| Design By : Night Skin |





